غمکده ی من
چه زیباست به یاد تو با چشمای خسته گریستن چه زیباست همیشه در تنهایی تورا احساس کردن چه زیباست در خیال با تو زندگی کردن عزیزم نام تورا بر قلبم خالکوبی کردم تا فراموشت نکنم نازنین من همچون نفس کشیدن تورا به خاطر میسپارم یک روز دیگر هم بدون تو گذشت….. سلام عزیز مهربون اجازه هست بشم فدات؟ اجازه هست تو شعرمن اثر بذاره خنده هات؟ شب که میاد یواش یواش با چشمک ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات.....؟ اجازه هست بیای پیشم یه کم بگم دوست دارم.؟ دلم میخوادوقتی میای کوچه روآب پاشی کنم
رودیوارای شهرمون عکستو نقاشی کنم
می ترسم از نبودنت.... و از بودنت بیشتر!!!!! نداشتن تو ویرانم میکند.... و داشتنت متوقفم!!!! وقتی نیستی کسی را نمی خواهم و وقتی هستی" تو را" می خواهم رنگهایم بی تو سیاه است ،و در کنارت خاکستری ام خداحافظی ات به جنونم می کشاند و سلامت به پریشانیم!؟ بی تو دلتنگم و با تو بی قرار بی تو خسته ام و با تو در فرار در خیال من بمان از کنار من برو من خو گرفته ام به نبودنت........ سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زیر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده 

دلم میخوادوقتی میای توکوچه قربونی کنم
صحن وسرای خونه روبرات چراغونی کنم
دلم میخوادوقتی میای یه عالمه گل بیارم
یه شاخه ازاون گل هاروتوباغ قلبت بکارم
دلم میخوادوقتی میای بدی هاروخط بزنم
بعدخودمویواشکی کنج دلت جابکنم







